ذبيح الله صفا
747
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
و اين اعتراض بعلّت اعتقاد خالص وى بآل على بوده و گرنه با مقام بلندى كه در شعر داشته ، و خود نيز بدان واقف بوده « 1 » ، امكان انتساب بدربارها و دستگاههاى رياست برايش وجود داشت . وى حاضر نبود چون ديگران « از ديوانهاى كهنه شعرى به صد هزار اشكال فراهم آرد » و بهم پيوندد و بدان ارتزاق كند و نام جويد « 2 » و ازينروى بنابر تصريح نويسندگان احوالش زندگانى را بصلاح و تقوى و قناعت مىگذرانيد و بمدح پيشروان مذهب تشيّع روزگار مىگذرانيد و شهرت او درين راه چندان بود كه برايش قائل بكرامت شده و داستانى كه در تذكرهها و كتب تراجم نقل شده درينباره آوردهاند كه قديمترين صورت آن را در تذكرة الشعراء دولتشاه مىبينيم و از روى آن معلوم مىشود كه به زيارت مكّه و
--> - از صفحهء پيش درون مدت سى سال كس نداد نشان * كه بودهام بسخن پيش كس مديح سگال مخدرات سراپردهء ضمير مرا * بمدح آل على بستهاند عقد وصال بروضهء دل كاشى ثنايشان خواند * هر آن شكوفه كه سربرزند ز شاخ چنال * من غلام حيدر و آنگاه مداحى غير * خواجگان حشر كى معذور دارندم درين * بشهد مدح كسى گر زبان گشايم باد * زبان ناطقهام در گه شهادت لال اگرچه مال ندارم يقين آن دارم * كه دين خود نفروشم بدنيى از پى مال ( 1 ) - : نمىكنم بجهان در سخنورى دعوى * وگر كنم نبود چرخ را محل سؤال ( 2 ) - : من آن نيم كه ز ديوانهاى كهنه به زور * فراهم آرم شعرى به صد هزار اشكال وليك چون گه عرض سخن پديد آيد * كنم بمعجز معنى اداء سحر حلال صفاى گوهر پاك عقيدهء پاكم * هزار طعنه زند بر صفاى آب زلال